زهیر

مــارکــو : از بــوســه ی مــن خــوشــت نــیـومـد ؟
ورونـیــکــا : کـاش گـنـاه نــبــود تـا کـامـلـاً لـذت مـیـبـردم ...
مـارکـو : مــا گـنــاه مـیـکنـیـم تــا خــدا بــخــشـنـده بــمـونـه ...





پائولو کوئیلو - ورونیکا تصمیم میگیرد بمیرد

 


این کتاب خوندم اما یادم نمیاد این جمله ها کجاش بود؟یعنی چی؟


نوشته شده در دوشنبه 91/10/18ساعت 12:35 صبح توسط الی| نظرات ( ) |